اگر فردا بیاید

این کتاب در مورد زنی است که در بانک کار میکند و همه چیز در زندگیش خوب است تا اینکه مادرش به خاطر یک کلاهبردار خودکشی میکند.

این کتاب نوشته شده توسط سیدنی شلدون  در مورد زنی است که در بانک کار میکند و همه چیز در زندگیش خوب است تا اینکه مادرش به خاطر یک کلاهبردار خودکشی میکند. او تصمیم میگیرد پیش آن شخص برود و از او اعتراف بگیرد( با تفنگ) اما خودش هم به دام می افتد و بوسیله یک وکیل و قاضی فاسد به جرم تابلویی که ندزدیده به ۱۵ سال زندان محکوم میشود در زندان مشکلات بسیاری برایش پیش می آید و تصمیم به انتقام میگیرد و ….

شخصا فکر میکنم توضیح بالا خیلی ناقصه و اون جور که باید حق کلام رو درباره بزرگترین و محبوبترین اثر شلدون که بارها ازش فیلم و سریال ساختن و باز هم نتونستن اون طور که شایسته ست به اون بپردازن ادا نمی کنه.بذارین این جوری این اثر با شکوه شلدون رو معرفی کنم: آیا می تونین فکر کنین یه دختری که اصلا نمی دونه شطرنج به چی می گن و حتی سرباز رو از اسب تشخیص نمی ده بتونه دو تا از بزرگترین استاد بزرگای شطرنج دنیا رو به طور هم زمان شکست بده و یه پول حسابی به جیب بزنه؟!

آیا فکر می کنین همون دختر بتونه سر یکی از بزرگترین قماربازای آمریکا رو کلاه بذاره و یه حال اساسی از مسببین مرگ مادرش بگیره؟! یا بتونه با چنان ترفندای ماهرانه ای که به عقل جن هم نمی رسه دزدیهای کلان بکنه؟! یا کارای خیلی باحاله دیگه که من برای لو نرفتن داستان نمی گم رو انجام بده؟! اگه با داستانای کلاهبرداری (توی مایه های اوشن ۱۱و۱۲و۱۳ ) حال می کنین به هیچ وجه این کتاب رو از دست ندین که نصف عمرتون بر فنا می ره!

در ضمن بگم که تمام دزدی های توی کتاب کاملا از روی عقله هیچ خالی بندی در کار نیست. اونایی که شلدون رو می شناسن می دونن چه اعجوبه ای بوده و چه مغزی برای خلق داستانهای نفس گیر داشته و هنوزم کسی نیست که جای اون رو بگیره!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *